نری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نری . [ ن َ ] (حامص ) از: «نر» + «ی » (حاصل مصدر، اسم معنی ). نر بودن . فحلی . فحولت . (یادداشت مؤلف ). مقابل مادگی . ◄ مردانگی . شجاعت . رجوع به نَرّی شود. ◄ (اِ) آلت رجولیت را گویند مطلقاً، خواه از انسان و خواه از حیوان دیگر باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). آلت تناسل . نره . (از ناظم الاطباء). ◄ نوع مذکر. (ناظم الاطباء). ◄ نر از گوسپندان . قوچ . گوسپند نر. مقابل میش . ◄ پوست میش پیراسته شده . (ناظم الاطباء).
نری . [ ن َرْ ری ] (حامص ) نر بودن . فحلی . فحولت . مقابل مادگی . ◄ مردانگی . شجاعت : گر سنگ ده آسیا فروافتد در پیش رخش ز کوکب دُرّی از پس نجهد دلش به یک ذره کس را نبود دلی بدین نرّی . منوچهری .