نرگسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرگسی . [ ن َ گ ِ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به نرگس . (ناظم الاطباء). چون نرگس . مانند نرگس . ◄ جنسی از جامه باشد که پوشند. ◄ نوعی از طعام که خورند. (برهان قاطع). نوعی طعام است و ظاهر این است که از خاگینه بود، زردی و سفیدی آن را به نرگس تشبیه کرده اند. (انجمن آرا) (از آنندراج ). نام خورشتی است که با تخم مرغ زده و پیاز خوردکرده در روغن سرخ کرده می شود و گاهی اسفناج هم ریخته می شود که از جهت شباهت اجزای آن به نرگس چنان نامیده شده . (فرهنگ نظام ). بورانی اسفناج که بر روی آن تخم مرغ شکنند و به مجموع ماننده شود به کاسه و گلبرگ های نرگس . گل در چمن . (یادداشت مؤلف ). - قلیه ٔ نرگسی ؛ آن چنان باشد که بیضه های مرغ را جوش داده پوست دور کرده در قیمه می پیچیده می پزند و به وقت خوردن هر بیضه را از کارد دو نیم کرده می نهند، زردی و سفیدی آن مشابه به گل نرگس می نماید. (غیاث اللغات ) : و قلیه ٔ نرگسی که در وی گوشت و گندنا و نخود و باقلی بود و زرده ٔ خایه برافکنند بهترین غذائی است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ قسمی از پلاو. (غیاث اللغات ). نوعی از پلاو. (آنندراج ) : دهد از نرگسی پلاو چون یاد بود از نظم نرگسی دلشاد. یحیی کاشی (از آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). رشته پولاو چو پا بر سر این سفره نهد نرگسی در قدمش سیم و زر آرد به نثار. بسحاق اطعمه . ◄ اشاره کردن به چشم از عالم چشمک زدن و به معنی طنز کردن . (غیاث اللغات ). به معنی زبان برآوردن محبوبان از روی عشوه و ناز و طرب و طنز و طعن و کنایه از ایما و اشاره . (فرهنگ نظام ) (از آنندراج ) : به هنگام تکلم نرگسی های تو را نازم که آری همچو برگ گل زبان را از دهن بیرون . باقر کاشی (از فرهنگ نظام ). شمعت که سراپای ْ زبان آمده است از دست زبان خود به جان آمده است چون شاهد شوخ در میان آمده است چشمک زن و نرگسی زنان آمده است . باقر کاشی (از فرهنگ نظام ). از آن سر ز بزم چمن وازده که نرگس بر او نرگسی ها زده . ملاطغرا (از فرهنگ نظام ). در بغل نرگسی زنان شجره آن نهال سیه دلی ثمره . شفائی (از فرهنگ نظام ). یادآن شوخی که چشمک بر نگاهش می زدم نرگسی بر گوشه ٔ چشم سیاهش می زدم . ناظم هروی (از آنندراج ).
نرگسی . [ ن َ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تل بزان بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز، در ١٥هزارگزی جنوب شرقی مسجدسلیمان و ٣هزارگزی مشرق راه مسجدسلیمان، در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و ١٦٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و کارگری شرکت نفت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
نرگسی . [ ن َ گ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ایذه ٔ بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز با ٦٥ تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).