نرگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرگان . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشترجان فلاورجان شهرستان اصفهان، در ١١هزارگزی جنوب غربی فلاورجان و ٤هزارگزی شمال پل بابامحمود در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ٣٠٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات و برنج، شغل اهالی زراعت و گله داری وکرباس بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
نرگان . [ ن َرْ رَ / رِ ] (اِ) گدایان شوخ چشم . (لغت فرس ). گدایان ناهموار و درشت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گدایان . (شمس فخری ). گدایان بی شرم شوخ . (صحاح الفرس ).ج ِ نَرّه . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : آن که این شعر نرگان گفته ست زیر سیصدهزار تن خفته ست . قریعالدهر(از لغت فرس ). از جهان برداشت آئین سؤال کرد قارون خلق را تا نرگان . شمس فخری . رجوع به نره شود.