نرگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) (اِ.) مهرهای کوچک و مخروطی شکل که در آن گلها و رگهای بسیار بود و آن را در بیخ دم پلنگ یابند و نرگ پلنگ گویند، حجرالنمر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) (اِ.) مهرهای کوچک و مخروطی شکل که در آن گلها و رگهای بسیار بود و آن را در بیخ دم پلنگ یابند و نرگ پلنگ گویند، حجرالنمر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرگ . [ ن َ ] (اِ) جرگه . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نرگه شود. ◄ حلقه زدن مردم را گویند به جهت محافظت شکار تا از میان بیرون نرود. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). حلقه زدن لشکر برای شکار. (غیاث اللغات ). رده و پره باشد که به جهت شکار زنند تا شکاری بیرون نرود. (فرهنگ خطی از المؤید). ◄ زورخانه ٔ پهلوانان . (غیاث اللغات از شرح گل کشتی ).