ندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ دا) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.)شبنم، ژاله.۲ - (اِمص.) بخشش، بخشندگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ دا) [ ع. ] ۱- (اِ.)شبنم، ژاله.۲ - (اِمص.) بخشش، بخشندگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندی . [ ن َ دا ] (ع اِ) خاک نمناک . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ثَری ̍. (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ نم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دهار). تری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ثاد. نداوت . ندوت . رطوبت . بلل . ج، انداء، اندیة. ◄ تری روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تری روز مانند شبنم و باران . (ناظم الاطباء). شبنم . ژاله . ما اصاب من بلل و بعضهم یقول ما سقط آخر اللیل واما الذی یسقط اوله فهو السدی . ◄ باران .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ پیه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چربی . (ناظم الاطباء). شحم . (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ پایان چیزی و نهایت آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غایت . (از اقرب الموارد). ◄ چیزی است که بدان بوی خوش کنند مانند بخور. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). چیزی که بدان بوی خوش کنند و بخور دهند. (ناظم الاطباء). ج، انداء، اندیة. ◄ بلندآوازی . (منتهی الارب ). بلندی آواز. (آنندراج ). بلندی آواز و دوری آن . (ناظم الاطباء). ◄ دهش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بخشش . (ناظم الاطباء).جود. (اقرب الموارد) (المنجد). فضل . خیر. (المنجد).عطاء. (از منتهی الارب ). سخا. جوانمردی : آمد آن اصل شرع و شاخ هدی آمد آن برگ عقل وبار ندی . بوالفرج . ◄ علف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). علف تازه . (ناظم الاطباء). کلأ. (اقرب الموارد) (از المنجد). گیاه . ◄ (مص ) نمناک و تر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نمگن شدن . (زوزنی ). تر شدن . (دهار). ◄ از دور آواز کردن کسی را. (ناظم الاطباء). ◄ جود کردن . (زوزنی ). جوانمردی کردن . (دهار).
ندی . [ ن ِ ] (از ع، اِ) مماله ٔ نداء است . رجوع به ندا و نداء شود : تنم به مهر اسیر است و دل به عشق فدی همی به گوش من آید ز لفظ عشق ندی . ادیب صابر. اگر مرا ندی ارجعی رسد امروز وگر بشارت لاتقنطوا رسد فردا. خاقانی . عارفان نظری را فری اینجا خوانند هاتفان سحری را ندی اینجا شنوند. خاقانی . از گنبد فلک ندی آمد به گوش او کای گنبد تو کعبه ٔ حاجت روای خاک . خاقانی . جان پروانه همی دارد ندی کای دریغا صدهزارم پر بدی . مولوی . قوتی و راحتی و مسندی در میان جان فتادش زآن ندی . مولوی .
ندی . [ ن َ ] (ع ص ) تر. نمناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد). نَدی ّ. (المنجد). ◄ مردسخی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ندی الکف ؛ سخی و جوانمرد. (اقرب الموارد) (المنجد). نَدی ّ.
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی