نده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نده . [ ن َ دِه ْ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بویراحمدی سرحدی بخش کهکیلویه ٔشهرستان بهبهان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
نده . [ -َن ْ دَ / دِ ] (پسوند) علامت اسم فاعل است که به آخر ریشه ٔ دوم فعل (امر مفرد حاضر) درآید و حرف قبل از خود را فتحه دهد و اسم فاعل سازد: آراینده . آرنده . آموزنده . آینده . افکننده . اندازنده . بارنده . بافنده . بالنده . برنده . پاینده . پرنده . پیراینده . تابنده . تازنده . جنبنده . چراننده . چرنده . چسباننده . چسبنده . چسپاننده . چماننده . چمنده . خرامنده . خرنده . خورنده . خیزنده . دارنده . داننده . درنده و غیره . رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
نده . [ ن َدْه ْ ] (ع مص ) زجر کردن و راندن شتران را به بانگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). راندن و دور کردن شتر را. (ناظم الاطباء). ◄ زجر کردن و طرد و رد کردن کسی را با بانگ . (از اقرب الموارد). ◄ به یک بار راندن شتران را یا راندن و فراهم آوردن شتران را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). راندن شتران را با هم یا راندن و جمع کردن شتران را. (از اقرب الموارد) .