ندص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندص . [ ن َ ] (ع مص ) برآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خارج شدن . (اقرب الموارد). ندوص . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ به سرعت خارج شدن . (از المنجد). زود برآمدن چیزی از چیزی و گذشتن از آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). امتراق . (اقرب الموارد) (از المنجد). ندوص . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بدی رسانیدن مرد به قوم . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ندوص . (المنجد). ◄ به صورتی ناخوشایند درآمدن بر قوم . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ندوص . (از المنجد).
ندص . [ ن َ دَ ] (ع مص ) شکسته گردیدن آبله ریزه و برآمدن آنچه در آن بود از ریم و زردآب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بازگردیدن آبله ریزه و برآمدن آنچه در آن است . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).