ندس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندس . [ ن َ ] (ع ص ) مرد زیرک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فَهِم . (اقرب الموارد). نَدُس . نَدِس . (منتهی الارب ). ◄ آنکه به سرعت بشنود آواز خفی را. (اقرب الموارد). آنکه سبک بشنود آواز خفی را. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) آواز خفی . (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) بر زمین زدن کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نَدَس َ به الارض َ؛ صرعه . (المنجد). ◄ یک سو کردن کسی را از راه . ◄ گمان ناسزا بردن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گویند: نَدَس َ علیه الظن . ◄ نیزه زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ). ◄ گاهی به پا زدن . (منتهی الارب )(آنندراج ). به پا زدن کسی را. (از اقرب الموارد).
ندس . [ ن َ دَ ] (ع اِمص ) فطنت . کیس . (المنجد). هوشیاری . زیرکی . ◄ (مص ) زیرک گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زیرک گردیدن و به سرعت شنیدن آواز خفی را. (از ناظم الاطباء). نَدِس شدن . (اقرب الموارد). سخت زیرک شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).
ندس . [ ن َ دُ / دِ ] (ع ص ) مرد زیرک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فهیم کیس . (اقرب الموارد). دریابنده . (از مهذب الاسماء). ◄ آنکه بشنود آواز خفی را. (منتهی الارب ). مردی که آواز پست و خفی را سبک بشنود و تیزگوش باشد. (ناظم الاطباء).