ندری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندری . [ ن َ دَ را ] (ع ص ) نادر قلیل . (اقرب الموارد). نادر قلیل الوجود. (از المنجد). ◄ (ق ) نادراً. (المنجد). احیاناً. اتفاقاً: لقیته الندری و ندری و فی ندری و فی الندری ؛ أی بین الایام، أی احیاناً لا دائماً. (اقرب الموارد). ◄ نقدته مائةً ندری ؛ اخرجتهاله من ماله . (اقرب الموارد). نَقَدَه ُ مائةً نَدَری ̍؛ برآورد صد تا از مال خود جهت وی . (منتهی الارب ).
ندری .[ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خسروآباد شهرستان بیجار، در ١٨هزارگزی جنوب غربی بیجار، و دوهزارگزی شمال حسین آباد گرگان، در ناحیه ٔ تپه ماهور سردسیری واقعاست و ٣٥٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی، محصولش غلات و میوه و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).