نداوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نداوت . [ ن َ وَ ] (ع اِمص ) نداوة. تری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نمناکی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). رطوبت . ندی . ندوت . نم : هوا از لطافت در او مشک ریز زمین از نداوت در او چشمه خیز. نظامی . رجوع به نداوة شود.