ندانستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندانستن . [ ن َ ن ِ ت َ ] (مص منفی ) جهل . مقابل دانستن . رجوع به دانستن شود. ◄ تمیز ناکردن . تشخیص ندادن . فرق ناکردن : حرام را چو ندانستمی همی ز حلال چو سرو قامت من در حریر بود و حلل . ناصرخسرو. به هشیاری می از ساغر توانستم جدا کردن کنون از غایت مستی می از ساغر نمی دانم . عطار. - بازندانستن : پدرْم آن بداندیشه ٔ زودساز نهان ز آشکارت ندانست باز. فردوسی (شاهنامه ٣٧٧/٤٣).