ندانستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندانستن . [ ن َ ن ِ ت َ ] (مص منفی ) جهل . مقابل دانستن . رجوع به دانستن شود. ◄ تمیز ناکردن . تشخیص ندادن . فرق ناکردن : حرام را چو ندانستمی همی ز حلال چو سرو قامت من در حریر بود و حلل . ناصرخسرو. به هشیاری می از ساغر توانستم جدا کردن کنون از غایت مستی می از ساغر نمی دانم . عطار. - بازندانستن : پدرْم آن بداندیشه ٔ زودساز نهان ز آشکارت ندانست باز. فردوسی (شاهنامه ٣٧٧/٤٣).
فرهنگ طیفی واژهدان
دانش سطحی داشتن، الفرا ازبا (ب) نشناختن، بیسواد بودن، مسائل سادهرا تشخیص ندادن، نفهمیدن سطحی بودن، خرافاتی بودن حدس زدن، فرض کردن مهارت نداشتن، ماهر نبودن تمیز ندادن