ندار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) (ص.) (عا.)<BR>۱- فقیر، تهی دست.<BR>۲- صمیمی، یگانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) (ص.) (عا.) ۱- فقیر، تهی دست. ۲- صمیمی، یگانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندار. [ ن َ ] (نف مرکب ) ندارنده . که ندارد. مقابل دارنده . رجوع به دارنده شود. ◄ نادار. ندارنده . نادارنده . فقیر. تهیدست . بی بضاعت . ارزانی . بی نوا. مقابل دارنده و دارا. - با همدیگر ندار بودن ؛ در تداول، رایگان بودن . شریک بودن در منافع. صمیمی بودن . صفا داشتن . رفاقت داشتن . یکی بودن . - ◄ در اصطلاح قمار، ندار بودن دو قمارباز در حلقه ٔ بازی آن است که روی دست همدیگر «توپ » نزنند و با یکدیگر برد و باختی نداشته باشند، از هم نبرند و به هم نبازند. - امثال : از نداربگیر بده به دارا، نظیر: از نخورده بگیر بده به خورده .
مترادف و متضاد واژهدان
بیچاره، بیچیز، بینوا، تنگدست، تهیدست، فقیر، گدا، مفلس، مفلس بیآلایش، صادق، صاف، یکرنگ (متضاد: دارا)