نخچیرگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخچیرگه . [ ن َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) شکارگاه . صیدگاه . نخچیرگاه . نخجیرگاه : چو بگذشت نیمی ز روز دراز سپهبد ز نخچیرگه گشت باز. فردوسی . دگر هفته با لشکر سرفراز به نخچیرگه رفت با یوز و باز. فردوسی . همی بود بهمن به زاولستان به نخچیرگه با می و گلستان . فردوسی . یوز زآن فخر که شد در خور نخچیرگهش بعد از این کبر پلنگان بود اندر سر او. ادیب صابر. گفت فرمان تو راست کار بساز تا ز نخچیرگه من آیم باز. نظامی . به نخچیرگه شیر کردی شکار ز گور و گوزنش نرفتی شمار. نظامی .