نخچد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخچد. [ ن َ چ َ ] (اِ) ریم آهن . (لغت فرس اسدی ) (آنندراج ) (جهانگیری ) (انجمن آرا). چرک آهن . (آنندراج ) (انجمن آرا) : دو مار به گزنده بر دو لب تو دوسان زآن قلیه ٔ چو طاعون زآن نان همچو نخچد. منجیک ترمذی . گر آهنگران شکر جود تو گویند به کوره درون زر شود جمله نخچد. شمس فخری (از جهانگیری و آنندراج و انجمن آرا). ◄ آن سنگ که حلاجان بدان برزنند تا درست گردد. (لغت فرس اسدی ). رجوع به نخجد شود.