نخود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخود. [ ن ُ خُدْ ] (اِ) نام دانه ای است خوراکی که از ماش و عدس بزرگتر است و مانند آنها در خورش پخته میشود. (فرهنگ نظام ).نوعی از حبوبات مأکول و لذیذ. (ناظم الاطباء). حمص .(دهار). خلر. جرجر. (منتهی الارب ). فوم : به خوشه در از بهر بیرون شدن چنان جمله شد ماش و منگ و نخود. ناصرخسرو. نخود و کشمش و پسته خرک و میوه ٔ تر قصب انجیر و دگر سرمش اسفید بیار. بسحاق . نخودی وقت پختن ازماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است . پروین اعتصامی . - نخود هر آش بودن ؛ فضول بودن ودر کار هر کس مداخله کردن و در هر جا که کاری است حاضر بودن . (فرهنگ نظام ). - امثال : مثل نخود در شله زرد . ◄ بیست وچهاریک ِ مثقال . یک بیست وچهارم مثقال . یک مثقال بیست وچهار نخود است و شش نخود ربع مثقال است .