نخل بستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخل بستن . [ ن َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) نخلبندی کردن . عمل نخلبند. رجوع به نخلبند شود : بر سبزه ز سایه نخل بندد بر قامت سرو و گل بخندد. نظامی . رطب را استخوان آن شب شکستند که خرمای لبت را نخل بستند. نظامی . همه نخلبندان بخایند دست ز حیرت که نخلی چنین، کس نبست . سعدی . خزان ز سردی آهم چو بید میلرزد اگرچه در نفسی نخل صد چمن بندم . صائب . ◄ مایه ٔ نخل نر را به نخل ماده رسانیدن . (حواشی وحید بر ص ١١٦ شرفنامه ٔ نظامی ). ◄ نخل محرم یا نخل عزا یا نخل تابوت را تزیین کردن وآراستن . - نخل کسی را بستن ؛ نخل عزای کسی را بستن : خار مژگان را به چشم کم مبین دیگر کلیم چار موسم از گلش نخل شهیدان بسته ایم . کلیم (از آنندراج ).