نخشبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخشبی . [ ن َ ش َ ](ص نسبی ) منسوب به نخشب . رجوع به نخشب شود. ◄ انگور نخشبی ؛ اصابع عذاری . (یادداشت مؤلف ).
نخشبی . [ ن َ ش َ ] (اِخ ) ضیاءالدین (سید...) هندی بدایونی، متخلص به نخشبی . از نویسندگان وپارسی گویان هند و مرید شیخ نظام الدین اولیاست . سلک السلوک و عشره ٔ مبشره و طوطی نامه از تصنیفات اوست . وی به سال ٧٥٠ هَ . ق . در دهلی وفات یافت . او راست : لاله یک داغ به دل دارد و عالم داند من دوصد داغ به دل دارم و کس محرم نیست . دراین دوران که دور بی وفایی است مرا با بی وفائی آشنایی است اگر گویم ببین در من بگوید ضیائی نخشبی این خودنمایی است . (از تذکره ٔ صبح گلشن ص ٥١١) (قاموس الاعلام ج ٦). و نیز رجوع به ریحانةالادب ج ٤ ص ١٧٩ و تذکره ٔ حسینی ص ٣٤٢ و سفینه ٔ خوشگو شود.