نخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخر. [ن ُ ] (ص ) نخست . (از جهانگیری ). رجوع به نخری شود.
نخر. [ ن َ ] (ع مص ) دراز کشیدن آواز را در بن بینی، یا بانگ کردن بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کشیدن صدا و نفس را در خیشوم ها. (از اقرب الموارد). بانگ کردن بینی . (زوزنی ). نخیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ دست در منخر ماده شتر کردن و آن را مالیدن تا شیر دهد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطبا). ◄ پوسیدن . ریزه ریزه گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). پوسیده شدن استخوان و چوب . (زوزنی ) پوسیده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نَخَر. (منتهی الارب ). پوسیده شدن استخوان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٨).
نخر. [ ن َ خ َ ] (ع مص ) پوسیده و ریزه ریزه گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نخر. (منتهی الارب ). رجوع به نَخْر شود.