نخری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخری . [ ن َ / ن ُ ] (ص، اِ) فرزند اولین . (برهان قاطع). فرزند اول . (آنندراج ) (انجمن آرا). نخستین فرزند و نخیری و نخست زاد. (ناظم الاطباء). نخستین (تکلم اهالی اصفهان ). جهانگیری گوید: «نخر با اول مضموم به ثانی زده بمعنی نخست باشد و نخری نخستین را گویند»، اما شاهد نیاورده، و در اصفهان هم نخر بدون یاء گفته نمی شود. (فرهنگ نظام ). پیش زاده . پیش زاد نسبت به برادر و خواهر. نخلی . (یادداشت مؤلف ) : بر او بر دلش هم بدین بُد گران که نخری بُد آن پاک روشن روان . شمسی (یوسف و زلیخا از یادداشت مؤلف ). هر آنکس که آن را بُدی دو پسر... مر آن هر دو از یک شکم آمده به دنیا و مادر به هم آمده از آن دو پسر هرکه نخری بدی دوبهره ز میراث او بستدی چو یعقوب نخریت از وی [ عیسی ] خرید دو بهره ز میراث او را رسید. شمسی (یوسف و زلیخا).