نخبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخبة. [ ن ُ ب َ ] (ع اِ) دوستگانی . (از منتهی الارب ). دوستکامی . (ناظم الاطباء). ◄ (ص )جبان . ◄ برگزیده از هر چیزی . (از اقرب الموارد). برگزیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد برگزیده . (دهار). نُخَبة. (اقرب الموارد). برگزیده . انتخاب شده . مختار. بهتر. هر چیز خوب و برگزیده . (ناظم الاطباء). بهین . زبده . گزیده . گزین . منتخب . ج، نُخَب . - نخبه کردن ؛ گزیدن . انتخاب کردن برگزیدن . زبده کردن .
نخبة. [ ن ُ خ َ ب َ ] (ع ص ) برگزیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). برگزیده از هر چیزی . نُخبة. (از اقرب الموارد). ج، نُخَب . ◄ مرد بددل . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
نخبة. [ ن َ ب َ ] (ع اِ) کون . اِست . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دوستکانی . کلمه ای است عراقی . (از مهذب الاسما). و قال بعضهم : النخبة؛ الشربة العظیم، یعنی دوستگانی . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) جبان . (اقرب الموارد) (المنجد). مرد بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد ترسو و جبان . نُخَبة. (ناظم الاطباء).