نخ نما
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ. نَ) (ص فا.) فرسوده، کهنه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ. نَ) (ص فا.) فرسوده، کهنه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخ نما. [ ن َ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (نف مرکب ) نخ نما شدن قالی و جامه و جز آن ؛ سوده و فرسوده شدن آن به کثرت استعمال چنانکه پود آن برود و تار که در زیر پود از چشم پنهان بود نمایان گردد. مندرس شدن . فرسوده شدن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی