نحیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نحیت . [ ن َ ] (ع اِ) شانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مشط. (ناظم الاطباء). ◄ ناله . دم سرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ فریاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ص ) سُم کرانه سوده به سفر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). الذاهب الحروف من الحوافر. (اقرب الموارد). ◄ مرد در قوم دیگر درآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد درآمده در قوم دیگر. (ناظم الاطباء). دخیل در قوم . (از اقرب الموارد). ◄ شتر لاغرکرده و سپل سوده . (منتهی الارب ) (آنندراج ): بعیر نحیت ؛ شتر لاغرشده از سفر. (ناظم الاطباء). منضی . (از اقرب الموارد). ◄ تراشیده شده . (ناظم الاطباء). منحوت . (اقرب الموارد). تراشیده . (منتهی الارب ). چوب تراشیده شده . (فرهنگ خطی ) : نجار گوهرم که نحیتان طبع من جز زیر تیشه ٔ پدر خویشتن نیند. خاقانی . ◄ نابه کار و نامرغوب از هر چیز. (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) نالیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). زحیر برآوردن . (از اقرب الموارد). نحت . ◄ فریاد کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به نحت شود.