نحل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نحل . [ ن َ ] (ع اِ) زنبور انگبین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مگس انگبین . (غیاث اللغات ) (فرهنگ نظام ). مگس عسل . (از اقرب الموارد). منج انگبین . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (بحرالجواهر). کَوَز انگبین . (مهذب الاسما). کبت انگبین . نَحَل . (ناظم الاطباء). زنبور عسل . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). کلیزالعسل . (بحر الجواهر). منج . منجان . گبت . ثواب . زنبور شهد. عسالة. (یادداشت مؤلف ). واحد آن نحلة است . (زمخشری ) (مهذب الاسما) (منتهی الارب ). بر مذکر و مؤنث هر دو اطلاق شود. (از منتهی الارب ) (از بحرالجواهر). و نیز رجوع به زنبور عسل شود : آن گل که به گردش در نحلند فراوان نحلش ملکانندبه گرد اندر و احرار. منوچهری . بلبلکان با نشاط قمریکان با خروش در دهن لاله مشک در دهن نحل نوش . منوچهری . نزدیک عاقلان عسل النحلم وَاندر گلوی جاهل غسلینم . ناصرخسرو. وگرچه نحل وقتی نوش بارد، نیش هم دارد تو آن منگر که اوحی ربک آمد وحی در شانش . خاقانی . فاخته گفت از نخست وصف شکوفه که نحل سازد از آن برگ تلخ مایه ٔ شیرین لعاب . خاقانی . از درونخانه کنم قوت چو نحل چون جهان راست زمستان چه کنم ؟ خاقانی . آدمی غافل اگر کور نیست کمتر ازآن نحل و از آن مور نیست . نظامی . زآنکه مؤمن خورد بگزیده نبات تا چو نحلی گشت ریق او حیات . مولوی . عسل دادت از نحل و من از هوا رطب دادت از نخل و نخل از نوا. سعدی . شربت نوش آفریند از مگس نحل نخل تناور کند ز دانه ٔ خرما. سعدی . چشمه از سنگ برون آرد و باران از میغ انگبین از مگس نحل و دُراز دریابار. سعدی . ◄ عطا. عطای بی عوض . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نُحل شود. ◄ عطیه . بخشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیز عطاشده . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ (ص ) لاغر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد لاغر. (ناظم الاطباء). ناحل . (المنجد). ◄ ماه نو، بدان جهت که باریک باشد. ◄ (مص ) سخن بستن بر کسی که اونگفته باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخنی را به کسی که او نگفته است، نسبت دادن . (از اقرب الموارد). سخن کسی بر دیگری بستن . (زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ دشنام دادن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). سب کردن . (از اقرب الموارد) (المنجد).
نحل . [ ن َ ] (اِخ ) (سورة الَ ...) سوره ٔ شانزدهمین قرآن، مکیه، و دارای یکصد و بیست و هشت آیت است، پس از سوره ٔ حِجْر و پیش از سوره ٔ اِسْراء واقع است و با این آیت شروع میشود: اتی امر اﷲ فلاتستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون .
نحل . [ ن ُ ] (ع اِمص ) باریکی . لاغری . نُحلة. (المنجد). ◄ (اِ) کابین زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ عطیه که از مال کسی را دهند یا خاص کنند برای کسی .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). هبة. عطیة. نُحْلی ̍. نُحْلان . (المنجد). ◄ (مص ) دادن کابین زن را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و اسم از آن نِحْلة است . (المنجد). ◄ عطیه دادن کسی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). بخشیدن چیزی را از طیب نفس و بدون عوض به کسی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مال دادن کسی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ چیزی از مال خاص کردن جهت کسی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ویژه کردن . (دهار).