نحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نحت . [ ن َ ] (ع اِ) سرشت . طبیعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نحات . طبیعة. (المنجد). ◄ (ص ) خالص . (از اقرب الموارد) محض . (نشوء اللغة): برد نحت ؛ سرمای خالص . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) تراشیدن . (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). تراشیدن (قلم و چوب را).(اقرب الموارد). نجاری کردن چوب را. (از اقرب الموارد) (از المنجد): نحت الحجر؛ سواه و اصلحه، و فی القرآن : تنحتون من الجبال بیوتاً ؛ تتخذون . (اقرب الموارد). ◄ کندن کوه را. حفر کردن کوه . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ مانده و لاغر کردن سفر کسی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بر زمین زدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). صرع . (المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ زدن : نحته بالعصا؛ ضربه بها. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ گائیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ سرزنش کردن ودشنام دادن . (از المنجد): نحت بلسانه ؛ سرزنش کرد و دشنام داد. (اقرب الموارد). نحته بلسانه ؛ اغتابه . (المنجد). ◄ طعنه زدن در عرض کسی . (از اقرب الموارد) (المنجد). بد گفتن و کاستن و طعنه زدن حسب کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ نفس کشیدن با فغان و ناله و انین . (از ناظم الاطباء). رجوع به نحیت شود. ◄ نالیدن . نحیت . (از ناظم الاطباء). رجوع به نحیت شود. ◄ کلمه ای را از دو کلمه ساختن، مثل صصلق که مرکب است از صهل و صلق، وآن را کلمه ٔ منحوته گویند. (از اقرب الموارد). ساختن یک کلمه از چند کلمه، چون حیعله، بسمله، حوقله، حمدله، سبحله . (یادداشت مؤلف ). رجوع به منحوته شود.