نحام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نحام . [ ن ُ ] (ع اِ) مرغابی سرخ . (منتهی الارب )(آنندراج ) (زمخشری ). نام مرغی شبیه به بط و مرغابی .(ناظم الاطباء) . نوعی از مرغابی . (برهان قاطع). پرنده ٔ قرمزی به شکل مرغابی . (از اقرب الموارد) (از بحرالجواهر). آن را به فارسی سرخاب گویند. (از بحرالجواهر). سرخاب . سرخابی . (زمخشری ). نوعی از طیور آبی است، از غاز کوچکتر و از اردک بزرگتر و ابلق از سفیدی و سیاهی و سرخی مایل به زردی است و بسیار فربه می باشد. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
نحام . [ ن َح ْ حا ] (ع ص ) مرد بسیارنحیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آنکه دم سرد و ناله برآرد. (ناظم الاطباء). ◄ مرد نیک بخیل . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بخیل که چون سؤال کرده شود دم سرد و ناله برآرد. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).اسد. (اقرب الموارد). ◄ نام مرغی شبیه به بط و مرغابی . (ناظم الاطباء). رجوع به نُحام شود.