نجیرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجیرم . [ ن َ رَ ] (اِخ ) شهرکی است از اعمال سیراف و گرمسیر عظیم است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤١). شهری است به ناحیت پارس بر کران دریا و جای بازرگانان است . (حدودالعالم ). قریه ای است بزرگ به ساحل فارس به پانزده فرسنگی سیراف، واز آنجاست ابراهیم بن عبداﷲ نحوی لغوی مکنی به ابواسحاق . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به معجم البلدان شود.