نجاست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجاست . [ ن َ / ن ِ س َ ] (از ع، اِ) پلیدی . ناپاکی . (ناظم الاطباء). پلیدی . (السامی ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسما). ریخ . (زمخشری ). خبث . (منتهی الارب ). رجس . ◄ فضله ٔ انسان و دیگر حیوانات غیر از ستور. (ناظم الاطباء). غایط : مگس بر نجاست آدمی نیکوتر از آنک علماء بر درگاه سلطان . (کیمیای سعادت ). یکی کناس دیگر چون بدیدش نجاست پیش بینی آوریدش . عطار. چون ابرهه رفت آن خانه را ببیند آن جا نجاست و پلیدی را دید، گفت که را زَهره ٔ آن بود که این پلیدی کرده است ؟ (قصص الانبیاء ص ٢١٣). ◄ (مص ) پلید و ناپاک بودن . (از اقرب الموارد). ◄ پلید شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). رجوع به نجاسة شود.