نثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نثر. [ ن َ ث َ ] (ع اِ) آنچه پراکنده گردد و بریزد از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
نثر. [ن َ ث ِ ] (ع ص ) بسیارسخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
نثر. [ ن َ ] (ع ص ) پراکنده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). ◄ (اِ) سخن پاشیده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسما). کلامی که شعر نباشد. (فرهنگ نظام ). سخن پراکنده و غیرمنظوم، برخلاف نظم که سخن منظوم و شعر را گویند. (ناظم الاطباء). خلاف نظم . (اقرب الموارد) : در باغ و راغ دفتر و دیوان خویش از نظم و نثر سنبل و ریحان کنم . ناصرخسرو. نبیند که پیشش همی نظم و نثرم چو دیبا کند کاغذ دفتری را. ناصرخسرو. رشک نظم من خورد حسان ثابت را جگر دست نثر من زند سحبان وائل را قفا. خاقانی . به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست . خاقانی . نه هر کسی سخن نثر، نظم داند کرد که نظم شعر عطائی است از مهیمن فرد. مؤیدی . ◄ (مص ) پراکنده کردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). نثار. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء): نثر الشی َٔ؛ رماه متفرقاً. (اقرب الموارد). ◄ نثار کردن شکر و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). نثار کردن . (دهار) (زوزنی ). ◄ سخن بسیار گفتن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زره انداختن از تن مرد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). زره از تن انداختن . (از اقرب الموارد): نثر درعه ؛ انداخت زره خود را. (ناظم الاطباء). اخذ درعاً فنثرها علی نفسه ؛ صبها. (اقرب الموارد). ◄ فرزند بسیار آوردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ بینی افشاندن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). افشاندن آنچه در بینی است، پس از استنشاق . (از ناظم الاطباء). ◄ عطسه کردن گوسپند و بیرون کردن آنچه در بینی باشد که آن را اذیت کند. (ناظم الاطباء) .