نثار شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نثار شدن . [ ن ِ ش ُ دَ ](مص مرکب ) افشانده شدن . (ناظم الاطباء) : ای دریغا اشک من دریا بُدی تا نثار دلبر زیبا شدی . مولوی . - جواهرنثار تحقیق شدن ؛ بیان کردن چیز راست و حقیقت گفتن . (ناظم الاطباء). ◄ کشته شدن . (ناظم الاطباء). ◄ قربان شدن . فدا شدن .