نثار افشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نثار افشاندن . [ ن ِ اَ دَ ] (مص مرکب ) شاباش کردن . افشاندن مسکوک زر و سیم یا نقل و نبات و امثال آن بر سر پادشاه یا تازه عروس یا تازه داماد : به شاهی بر او آفرین خواندند نثار شهی بر وی افشاندند. فردوسی . به استقبال شد با نزل و اسباب نثار افشاند بر خورشید و مهتاب . نظامی . دعای تازه برخواندند هر یک نثار نو برافشاندند هر یک . نظامی . گر وفااز رخ برافکندی نقاب بس نثارا کآن زمان افشاندمی . خاقانی .