نتف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نتف . [ ن ُ ت َ ] (ع اِ) ج ِ نتفة. رجوع به نتفة شود : پس به تعلیم شاهزاده مشغول گشت و آنچه از طُرَف و نتف و نکت و دقایق علوم بوده به بیان وبرهان با او میگفت . (سندبادنامه ص ٥١). و اتسز نیز رسل فرستاد و تحف و هدایا و نتف . (جهانگشای جوینی ).
نتف . [ ن َ ت َ ] (ع اِ) آنچه کنده شود از گوشت گرداگرد ناخن . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
نتف . [ ن َ ] (ع مص ) برکندن موی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). موی برکندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ برکندن پَر و موی و جز آن . (از المنجد). ◄ سبک کشیدن کمان را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از المنجد). ◄ بهین چیزی برگزیدن . (تاج المصادر بیهقی ). بهتری برگزیدن کسی را. (فرهنگ خطی ).