نبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبیر. [ ن َ ] (معرب، اِ) مأخوذ از پنیر فارسی و بمعنی آن . (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). پنیر. (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة). جبن . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
نبیر. [ ن َ ] (اِ) نبیره . (انجمن آرا). فرزندزاده را گویند عموماً. (برهان قاطع). فرزندزاده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : نبیر جهاندار روشن روان که با داد او پیر گردد جوان . فردوسی . نبیر و پسر داشتم لشکری شده نامبردارِ هر کشوری . فردوسی . که چندین نبیر و پسر داشتم همی سر ز خورشید بگذاشتم . فردوسی . رجوع به نبیره شود.
نبیر. [ ن ُ ب َ ] (ع ص ) مرد زیرک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد کیس . (از اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).