نبوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ بُ وَّ) [ ع. نبوة ] (اِمص.) پیامبری، رسالت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ وَ) [ ع. نبوه ] ۱- (مص ل.) نفرت کردن، دوری کردن. ۲- (اِمص.) نفرت، اعراض.
(نَ بُ وَّ) [ ع. نبوه ] (اِمص.) پیامبری، رسالت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبوت . [ ن ُ ب ُوْ وَ ] (ع اِمص ) پیغامبری .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از السامی ). رسالت .(ناظم الاطباء). پیغمبری . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (غیاث اللغات ). خبر دادن از جانب خدا به وحی و الهام که لفظ فارسیش پیغمبری است . (فرهنگ نظام ) : تا وزارت را بدو شاه زمانه بازخواند زو وزارت با نبوت هرزمان همسر شود. فرخی . با نبوت چه کار بود او را چون برفت از پی رسن کرباس ؟ ناصرخسرو. به یاری خواست بر حمل نبوت علی را سید سادات دو جْهان . ناصرخسرو. و اشارت حضرت نبوت بدین معنی وارد است . (کلیله و دمنه ). و آخر ایشان در نبوت و اول در رتبت ... ابوالقاسم محمدبن عبداﷲ... بن عبدمناف العربی را برای عز نبوت و خاتمت رسالت برگزید. (کلیله و دمنه ). حق به شبان تاج نبوت دهد ورنه نبوت چه شناسد شبان ؟ خاقانی . چون نوبت نبوت او در عرب زدند از جودی و احد صلوات آمدش صدا. خاقانی . آسمان نبوت ار مه را چون گریبان صبحدم بشکافت . خاقانی . این سید شعله ای بود از نور نبوت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٤٧). پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد. سعدی . سنان لسان و تیغ بیان و الشعراء یتبعهم الغاوون از هیبت جلال نبوت ... (مقدمه ٔ حافظ). ◄ خبر دادن . (غیاث اللغات ). اخبار از غیب . پیشگوئی . (یادداشت مؤلف ).
نبوت . [ ن َب ْ وَ ] (ع مص ) نبوة. نفرت کردن . تجنب . دوری و اعراض کردن : اگر نبوتی و نفرتی بینم جهد کنم تا آن را دریابم . (کلیله و دمنه ). رجوع به نَبْوة و نَبْو شود. ◄ بازماندن شمشیر از کار. نبوة. رجوع به نَبْوة شود.
نبوت . [ ن َب ْ بو ] (ع اِ) شاخه ٔ رُسته از درخت . (از معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ عصای مستوی، و این لغتی است مصری . (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد از تاج ). ج، نبابیت .
مترادف و متضاد واژهدان
پیامبری، پیغامبری، رسالت آگاهیدادن، خبردادن
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه