فرهنگ لغت

نبردکردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

پیکار کردن، درافتادن، درگیر شدن آویختن، به‌هم افتادن، درهم افتادن، جنگیدن، مبارزه کردن مقاومت کردن حمله کردن تیر انداختن

معنی نبردکردن | فرهنگ لغت