نبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) روییدن گیاه، رستن.<BR>۲- (مص م.) رویانیدن زمین گیاه را.<BR>۳- (اِمص.) رویش، بالش.<BR>۴- (اِ.) آن چه که روید، گیاه، نبات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) روییدن گیاه، رستن. ۲- (مص م.) رویانیدن زمین گیاه را. ۳- (اِمص.) رویش، بالش. ۴- (اِ.) آن چه که روید، گیاه، نبات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبت . [ ن َ ] (ع اِ) گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ). نبات . (اقرب الموارد).هرچه بروید. (مهذب الاسماء). آنچه برویاند آن را خدا. آنچه از رستنیها که از زمین برآید. (از معجم متن اللغة). روییدنی . رستنی . نبات . گیاه . گیا : درزمین گر نیشکر ور خود نی است ترجمان هر زمین نبت وی است . مولوی . که ز اشک چشم او روئید نبت که چرا اندر جریده ی ْ لاست ثبت . مولوی . ◄ هر چیز نامی [ نموکننده ] اعم از نبات یا حیوان . (از معجم متن اللغة). ◄ (مص ) رستن گیاه . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روییدن سبزه . (از ناظم الاطباء). برستن گیاه . (زوزنی ): نبت نبتاً و نباتاً النبات ؛ خرج و ظهر. (معجم متن اللغة). دمیدن . روئیدن . رستن . بردمیدن . ◄ رویانیدن زمین گیاه را. (منتهی الارب ): نبت الارض البقل ؛ رویانید زمین گیاه را. (ناظم الاطباء) .