نایب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. نائب ] (اِفا.) جانشین. ؛~الزیاره کسی که از طرف دیگری بقعة متبرکی را زیارت کند. ؛ ~الحکومه الف - کسی که به نیابت از طرف حاکم شهری را اداره کند. ب - بخشدار (فره). ؛ ~التولیه کسی که از طرف متولی امور بقعه یا موقوفهای را اداره کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. نائب ] (اِفا.) جانشین. ؛~الزیاره کسی که از طرف دیگری بقعه متبرکی را زیارت کند. ؛ ~الحکومه الف - کسی که به نیابت از طرف حاکم شهری را اداره کند. ب - بخشدار (فره). ؛ ~التولیه کسی که از طرف متولی امور بقعه یا موقوفهای را اداره کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نایب . [ ی ِ ] (ع ص، اِ) نائب . آنکه بر جای کسی ایستد. وکیل . جانشین . قائم مقام . خلیفه . گماشته . (از ناظم الاطباء). کسی که کار دیگری را انجام دهد. ◄ پیشکار. (آنندراج ). رجوع به نائب شود. ◄ در اصطلاح نظامی : - نایب اول ؛ستوان یکم ارتش، درجه ای بین ستوان دوم و سروان . - نایب دوم ؛ ستوان دوم ارتش، درجه ای بین ستوان سوم و ستوان یکم . - نایب سرهنگ ؛ سرهنگ دوم، درجه ای بین سرگرد و سرهنگ تمام .
فرهنگ طیفی واژهدان
جانشین، معاون، جایگزین
واژگان فارسی سره واژهدان
جانشین، پیشکار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه