ناکوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناکوک . (اِخ ) ابوالعلاء عطأبن یعقوب . رجوع به عطأبن یعقوب شود.
ناکوک . (ص مرکب ) که کوک نیست . مقابل کوک . ◄ ناکوک بودن ساز؛ کوک و مرتب وآماده نبودن آن . منظم و هماهنگ نبودن تارهای آن . ◄ ناکوک بودن حال کسی ؛ سردماغ نبودن . سالم و سرحال نبودن او. پریشان حال و آشفته روزگار بودنش .