ناچمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناچمان . [ چ َ ] (نف مرکب ) عاجز و ناتوان در حرکت . (ناظم الاطباء). ناخرام . بی حرکت . ناخوش احوال . بی حال . که چمیدن و خرامیدن نتواند : همی گفت زندان و بند گران کشیدم همی ناچمان و چران . فردوسی . فرنگیس نالنده بود این زمان بلب ناچران و بتن ناچمان . فردوسی .