ناچریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناچریدن . [ چ َ دَ ] (مص منفی ) چرا نکردن . چیزی نخوردن . لب از خوردن بستن . بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن : گرفتار در دست آز و نیاز تن از ناچریدن به رنج و گداز. فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناچریدن . [ چ َ دَ ] (مص منفی ) چرا نکردن . چیزی نخوردن . لب از خوردن بستن . بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن : گرفتار در دست آز و نیاز تن از ناچریدن به رنج و گداز. فردوسی .