ناپاک دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپاک دل . [ دِ ] (ص مرکب ) بددل . بدنیت . کینه توز. حسود. که در دل حیله و مکر دارد. که دلش با تو صافی نیست . بداندیش . بدخواه : به گفتار ناپاک دل رهنمون همی دست یازند خویشان به خون . فردوسی . سرش را ببرند بی ترس و باک سپارند ناپاک دل را به خاک . فردوسی . غنیمت ببخشید پس بر سپاه جز از گنج ناپاک دل ساوه شاه . فردوسی . چو ضحاک ناپاک دل شاه بود جهان را بداندیش و بدخواه بود. اسدی .