ناپاک تن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپاک تن . [ ت َ ] (ص مرکب ) ناپارسا. بی عفت . ناپرهیزگار. بدکاره : شد آن جادوی زشت و ناپاک تن به نزد زریر آن سر انجمن . دقیقی . که آرمت با دخت ناپاک تن کشم زارتان بر سر انجمن . فردوسی . بگفت ای نگون بخت بدبخت زن خطاکار ناپاک و ناپاک تن . (قصص ؟).