ناپارسا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپارسا. (ص مرکب ) بی تقوا. فاسق . فاجر. ناحفاظ. ناپاک . آلوده دامن . غیرمتقی . مقابل پارسا : چنین داد پاسخ که ای پادشا مده گنج هرگز به ناپارسا. فردوسی . سرمایه ٔ آن ز ضحاک بود که ناپارسا بود و ناپاک بود. فردوسی . کف شاه ابوالقاسم آن پادشا چنین است ناپاک و ناپارسا. فردوسی . زنان پارسا و نیک در جهان بسیار بوده اند و ناپارسا و بی شرم هم بسیار بوده اند. (اسکندرنامه ٔ خطی ). زنانی که طاعت به رغبت برند ز مردان ناپارسا بگذرند. سعدی . به حق پارسایان کز در خویش نیندازی من ناپارسا را. سعدی . ز زنجیر ناپارسایان برست که در حلقه ٔ پارسایان نشست . سعدی . ◄ بی احتیاط: [ فرستاده ٔ سلم و تور به فریدون گفت ] منم بنده ای شاه را ناسزا چنین بر تن خویش ناپارسا. پیامی درشت آوریده به شاه ... فردوسی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی