ناو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناو. (ع ص ) شتر فربه . ج، نواء. (منتهی الارب ).
ناو. (اِخ ) از دهات دهستان اسالم بخش مرکزی شهرستان طوالش است، در ٢٠ هزارگزی جنوب هشتپر و در طرفین جاده ٔ شوسه ٔآستارا به انزلی . در جلگه ٔ معتدل مرطوب واقع است و ٢٧٦٧ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ ناو، محصولش برنج، غلات، لبنیات، عسل و گیلاس و شغل اهالی زراعت و صنعت دستی آنان شالبافی است . قسمت ییلاقی این ده از مراکز مهم ییلاقی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
ناو. (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان بخش رزاب شهرستان سنندج، در ١٥ هزارگزی جنوب رزاب و ٣هزارگزی مغرب نوین . در منطقه ٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ٤٣١ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و محصولش انار، انواع میوه ها و لبنیات است . شغل اهالی زراعت وکرایه کشی و گله داری و صنعت دستی آنان گیوه دوزی است .راه مالرو و صعب العبوری دارد. انار آن به خوبی و فراوانی معروف است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).