ناوجوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناوجوب . [ وُ جو ] (ص مرکب ) ناواجب . ناسزا. ناروا. - به ناوجوب ؛ به ناواجب . به ظلم . به ستم . به ناروا. به ناحق : حدیث میر خراسان و قصه ٔ توزیع بگفت رودکی از روی فخر در اشعار چنانچه داده بد او را هزار دیناری به ناوجوب بهم کرده از صغار و کبار. ازرقی . رجوع به ناواجب شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسزاواز