ناهوشمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناهوشمند. [ م َ ] (ص مرکب ) بی هوش . (آنندراج ). کم هوش . بی فراست . بی عقل . بی خرد : بفرمود کو را به زندان برند به نزدیک ناهوشمندان برند. فردوسی . وزیران کج بین ناهوشمند رساندند در شاه و ملکش گزند. هاتفی (از آنندراج ). مقابل هوشمند. رجوع به هوشمند شود.