ناهنجار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) (ص.)<BR>۱- درشت و ناهموار.<BR>۲- نامعقول، ناپسند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) (ص.) ۱- درشت و ناهموار. ۲- نامعقول، ناپسند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناهنجار. [ هََ ](ص مرکب ) بی راه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نه به آئین . (یادداشت مؤلف ). بی قاعده . برخلاف طریقه ٔ معین . (لغات فرهنگستان ). نامناسب . ◄ درشت . ناهموار. (از ناظم الاطباء). خشن . ناملایم . ناخوار. ناخار. - رفتار ناهنجار ؛ رفتار بی تناسب و ناملایم و ناپسند. ◄ خشن . تربیت ناشده . ناخراشیده . نخراشیده و نتراشیده . بدون ادب و ظرافت : در دل گفتم که مردی ناهنجار است که با دست ناشسته غذا میخورد. (تذکرة الاولیاء).
مترادف و متضاد واژهدان
ناجور، ناسازگار، نامتناسب، ناهماهنگ غیرعادی درشت، زمخت، شنیع (متضاد: بهنجار)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی