ناهمواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناهمواری . [ هََ م ْ ] (حامص مرکب ) عدم برابری . عدم تساوی . (ناظم الاطباء). ناهمسری . همسان و همسر و مساوی نبودن . ◄ نامسطحی . ناصافی . (از ناظم الاطباء). پستی و بلندی . مسطح و صاف و یکنواخت نبودن . - امثال : ناله ٔ آب از ناهمواری زمین است . ◄ در یک سطح و یک ردیف نبودن . پس و پیش بودن . نامنظمی . نامرتبی : شفیه، ناهمواری دندان . ◄ کجی . نادرستی . نامستقیم بودن . غیرمستوی بودن . کژی . انحنا: شَرَث ؛ ناهمواری و ناراستی تیر. (منتهی الارب ). شَعر زائد، موی فزونی را گویند که هم پهلوی مژگان بروید رستنی ناهموار و ناهمواری وی آن باشد که بعضی سر فرودآرد به چشم و بعضی به چشم اندرخلد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ خشونت . بی ادبی . درشتی : خردمند باید که [ شراب ] چنان خورد که مزه ٔ او بیشتر از بزه بود تا بر او وبال نگردد و این چنان باشد که به ریاضت کردن نفس خود را بجائی رساند که از اول شراب خوردن تا آخر هیچ بدی و ناهمواری از او در وجود نیاید بگفتار وکردار، الا نیکوئی و خوشی . (نوروزنامه ). ◄ عدم لیاقت و شایستگی . (ناظم الاطباء). ◄ ناسازگاری . مخالفت : دلش حیران شد از بی یاری بخت فتان خیزان ز ناهمواری بخت . نظامی . و با برادر غیاث الدنیا والدین به بغداد آمده و سلطان سعید برکیارق و ایاز را که عزم عدوان و ناهمواری داشتند و میخواستند که امیر ابوالحسن را بجای برادر بنشانند. (عتبة الکتبه ). اهل همت راز ناهمواری گردون چه باک سیرانجم را چه غم کاندر زمین جوی و جراست . امیرعلیشیر. ◄ نابسامانی . نامرتبی . پریشانی : علی از خبر مالک اشتر عظیم غمناک شد از ناهمواری کارها. (مجمل التواریخ ). ◄ عدم تناسب . سازگارو متناسب نبودن . ناهمجوری : به سبب تفاوت و ناهمواری صحبت و تغیر و ناسازگاری الفت مصارمت کردند. (سندبادنامه ص ١٢٠).
فرهنگ طیفی واژهدان
پستی و بلندی، درشتی، زبری، شیب، دندانه دستانداز، سرعتگیر جاده خاکی، سنگلاخ
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی