ناهمتا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناهمتا. [ هََ ] (ص مرکب ) بی مثل . بی نظیر. بی مانند. (آنندراج ). ناهمال . ◄ مخالف . مقابل . (از ناظم الاطباء). ضدّ. (زوزنی ) (از منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان القرآن ). نقیض . (از دهار). عکس . (دستور اللغة). صِت ّ. ضَدید. (از منتهی الارب ). خلاف . آخشیج : نیک بد دان در این سپنج سرای جفت بد دستیار ناهمتای . سنائی . - ناهمتا شدن ؛ تضاد. (از دهار). ◄ لنگه به لنگه . (یادداشت مؤلف ). ناجور. که همتای دیگری نیست .