ناهشیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناهشیار. [ هَُ ش ْ ](ص مرکب ) مغفل . ناهوشیار. غافل . بی خبر : کان تبنگو کاندر او دینار بود آن ستد زایدر که ناهشیار بود. رودکی . ◄ مصروع . صرع زده : ز سودا و ز صفرا و تپیدن بسان مرد ناهشیار بودم . سیدحسن غزنوی . ناهوشیار. رجوع به ناهوشیار شود.